معنی بشت

معنی بشت

60 بازدید
[ بِ / بُ ] (ع اِ) پارچهٔ پشمین قهوه ای برنگ طبیعی پشم که بمصرف تهیهٔ لباس روستاییان و زنان میرسد. قدک اعراب بادیه که تا پایین ساق آید و زمانیکه بسیار طویل باشد بنام «زبون» خوانده میشود. ج، بُشوت. و البسه الخولی بشتا قصرا ازرق الی رکبتیه و علیه بشت. (دزی ج ۱ ص ۸۸). || عبا یا عبای گشاد یا قطیفه ای که چون عبا بر دوش اندازند. (دزی ج ۱ ص ۸۸).
[ بِ ] (ع اِ) جلیف. شیلم. زوان. دانهٔ گیاهی بچند ماش یا ارزن. رجوع به لغات فوق و مخزن الادویه شود.
[ بَ ] (اِ) قسمت نمودن آب در نهرها و آبریزها. (آنندراج).
[ بُ ] (اِخ) بست. پشت نام دهی است نزدیک نیشابور. (آنندراج). ولایتی است در خراسان که آن را بست گویند. (ناظم الاطباء). شهریست در نواحی نیشابور. ابوالحسن بن زید بیهقی گوید: ازین رو بدین نام خوانده شده که بشتاسف (گشتاسف) آن را بنا نهاده و آن کوره ای است که قصبهٔ آن طرثیت (ترشیز، کاشمر) است. و بقولی وجه تسمیهٔ آن این است که پشت بمنزلهٔ پشت (ظهر) نیشابور است و ظهر در لغت فارسی پشت خوانده شود. بشت مشتمل بر ۲۳۶ قریه باشد که از آنهاست کندر. جایگاه معروفی که ابونصر کندری وزیر طغرل بیک سلجوقی از آنجا برخاسته و بعلت فزونی ادبا و فضلای آن آنجا را بشت عرب هم خوانند. (از معجم البلدان). و رجوع به همین کتاب ج ۱ شود.
[ بُ ] (اِخ) از قرای بادغیس از نواحی هرات. (از معجم البلدان). شهرکیست [ از ماوراءالنهر ] نزدیک کلسکان پوکند، کوکت، خشکاب، با کشت و بزر بسیار و مردمانی درویش. (حدود العالم). و رجوع به بست شود. بنا بنقل مقدسی نام یکی از هفت شهریست که در ناحیهٔ جنوبی ولایت بادغیس خراسان قدیم که مرکز آن دهستان نام داشته، بوده است. محل آن جایی است که امروز مرقد خواجه دهستان در شمال خاوری هراتست، (جغرافیای تاریخی سرزمینهای خلافت شرقی چ ۱۳۳۷ هـ . ش. بنگاه ترجمه و نشر کتاب ص ۴۴۰). و رجوع به معجم الادباء ج ۳، قاموس الاعلام ترکی ج ۲، مرآت البلدان ج ۱ شود.

کلمات هم‌قافیه با «بشت»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «شت» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید