معنی بشپولیدن
7 بازدید
[ بِ دَ ] (مص) پراکنده کردن و پریشان کردن. (ناظم الاطباء): آن گیسوی مشکبار خوش بشپول وان چرخ گهرفشان چو دریا کن. شرف شفروه (از جهانگیری و انجمن آرا).
کلمات همقافیه با «بشپولیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر