معنی بسکری
7 بازدید
[ بِ کِ / بَ کَ ] (ص نسبی) منسوب به بسکره از بلاد مغرب. (از سمعانی). رجوع به بسکره شود.[ بِ کِ / بَ کَ ] (اِخ) ابوالقاسم حافظ علی بن جباره هذلی منسوب به بسکره. (منتهی الارب). ابوالقاسم یوسف بن علی بسکری به شرق سفر کرد و از ابونُعَیم اصفهانی و گروهی از خراسانیان حدیث شنید و در علم کلام و نحو دست داشت و در علم قرائت روش خاصی داشت و نحو تدریس میکرد. (از معجم البلدان). و رجوع به اعلام زرکلی و لباب الانساب ج ۱ ص ۱۲۵ شود.
کلمات همقافیه با «بسکری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر