معنی بسوء
5 بازدید
[ بَ ] (ع مص) انس گرفتن و آرام یافتن. (منتهی الارب). || خوگر شدن. (منتهی الارب). خو گرفتن. || تهاون نمودن. (منتهی الارب). || آتش گرفتن. (زوزنی). آتش کردن. (زوزنی). || (ص، اِ) آنکه دوشنده را رام باشد. (منتهی الارب). ناقه که دوشنده را رام باشد. (آنندراج). ماده شتری که مر دوشنده را رام باشد. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «بسوء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وء» برای سرودن شعر