معنی بسو
6 بازدید
[ ] (اِخ) برسو. چمن زاری به حومهٔ اشرف. رجوع به ترجمهٔ سفرنامهٔ مازندران و استرآباد، رابینو، چ ۱۳۳۶ هـ . ش. بنگاه ترجمه و نشر کتاب ص ۹۳ شود.[ ] (اِ) از رموز جداولی است که هندیان در حل زیجها بکار می برند. رجوع به ماللهند ص ۸۶ س ۱۳ شود.
کلمات همقافیه با «بسو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سو» برای سرودن شعر