معنی بسمهچی
4 بازدید
[ بَ مِ / مَ ] (ترکی، ص مرکب، اِ مرکب) کسی که با ورق طلا و نقره نقش میکند. (ناظم الاطباء). آنکه باوراق طلا و نقره بقالب یا بقلم بر جامه نقش کند. (غیاث) (آنندراج). بسمه گر: دلم ماند از بسمه چی در شگفت ازو دیده ام نقش حیرت گرفت. وحید (از آنندراج). و رجوع به بسمه گر شود.
کلمات همقافیه با «بسمهچی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «چی» برای سرودن شعر