معنی بسمل گورکهپوری
4 بازدید
[ بِ مِ لِ کَ ] (اِخ) خواجه عبدالعزیز گورکهپوری خلف رشید خواجه ابوالفتح خان جنون بود و مشق سخن از شیخ محمد افضل اللََّه آبادی نمود. در تصوف و فقر مرتبه ای رفیع داشت و به اقطاع قلیل قناعت کرد پا ز گوشهٔ وطن بیرون نگذاشت. او راست: گرفتم دامن آن پیشوا از جوش بیتابی ازین مشت غبار ناتوان دیگر چه می آید. * * * باید حکایت از لب دریادلان شنید گوش حباب جانب دریا گشاده است. (از صبح گلشن). و رجوع به الذریعه ج ۹ ص ۱۳۷ و قاموس الاعلام ترکی ج ۲ شود.
کلمات همقافیه با «بسمل گورکهپوری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر