معنی بسغده

معنی بسغده

6 بازدید
[ بَ سَ / سُ دَ / دِ ] (ن مف) پسغده. آسغده. آماده و ساخته و مهیا. (برهان). آماده و مهیا. (جهانگیری) (انجمن آرا) (آنندراج) (ناظم الاطباء). ساخته و آماده. بسغدیدن مصدر آن و آسغده نیز گویند. (رشیدی). سازواری. (شرفنامهٔ منیری) (مؤید الفضلاء). ساخته چون سازگاری. (لغت فرس اسدی). آماده و ساخته شده باشد به جهت کاری و شغلی. (سروری). مرد ساخته برای کاری. (مؤید الفضلاء). رجوع به بسیجیده و شعوری ج ۱ ورق ۱۹۵ شود. ساخته شده، بود. (صحاح الفرس). بسیجیده باشد. (اوبهی): تن و جان چو هر دو فرود آمدند به یک جای هر دو بسغده شدند.ابوشکور. نشاید درون نابسغده شدن نباید که نتوانش بازآمدن.ابوشکور. همی بایدت رفت و راه دور است بسغده دار یکسر شغل راها.رودکی. که من مقدمهٔ خویش را فرستادم بدانکه آمدنم را بسغده باشد کار.عنصری. بدانکه چون بکند مهرگان به فرخ روز به جنگ دشمن وارون کند بسغده سپاه خجسته بادت فرخنده جشن و فرخ باد بسغده رفتن و بیرون شدن ز خانه به راه. فرخی. چو آمد سوی کاخ فغفور چین ابا این بسغده دلیران کین.اسدی. || شخص که کارها را سامان کند و بسازد. (برهان). انجام دهنده. (ناظم الاطباء). مرد ساخته و آماده برای کاری. (شرفنامهٔ منیری).

کلمات هم‌قافیه با «بسغده»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ده» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید