معنی بسغدیدن
6 بازدید
[ بَ / بِ سَ / سُ دی دَ ] (مص مرکب) ساخته شدن و مهیا گشتن و آماده گردیدن. (برهان) (ناظم الاطباء) (سروری). ساخته شدن. (شرفنامهٔ منیری). ساخته شدن و مهیا گشتن. (سروری). ساخته و آماده شدن. (آنندراج). و رجوع به شعوری ج ۱ ورق ۱۸۶ شود.
کلمات همقافیه با «بسغدیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر