معنی بسغدن
5 بازدید
[ بِ سُ / سَ دَ ] (مص) آسغدن. ساختن. بسیجیدن. ساختن سازگاری را. تهیه و رجوع به آسغدن و بسغده شود.
کلمات همقافیه با «بسغدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر