معنی بسر وقت کسی آمدن
4 بازدید
[ بِ سَ وَ تِ کَ مَ دَ ] (مص مرکب) افتادن یا رسیدن. بحال او وارسیدن. (آنندراج): در این غربت شدم غمگین و غمخواری نمی آید بسروقتم ز یاران وطن یاری نمی آید. محمدسعید اشرف (از آنندراج: بسر کسی رسیدن). بسروقت دل من گر چنین مستانه می آیی نخواهد ماند ای بیرحم دودی از کباب من. صائب (از آنندراج). رجوع به بسر کسی آمدن شود. || کنایه از رسیدن در وقت سختی و مصیبت برسر کسی. (آنندراج). - بسروقت کسی افتادن؛ بحال او وارسیدن. (آنندراج) بسر وقت کسی رسیدن. دربارهٔ او اندیشیدن : افتادی اگر دیر بسروقت هلاکش تأثیر ولی گشت فدای تو بزودی. محسن تأثیر (از آنندراج). و رجوع به بسر کسی آمدن شود.
کلمات همقافیه با «بسر وقت کسی آمدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر