معنی بستریدن
5 بازدید
[ بِ تُ دَ ] (مص) ستردن. بستردن. محو کردن : گرین گفته دادست ره بسپرید وگر نیست از خاطرم بسترید.فردوسی. رجوع به ستردن و بستردن شود.
کلمات همقافیه با «بستریدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر