معنی بستانچیباشی
7 بازدید
[ بُ ] (ص مرکب، اِ مرکب ) رئیس باغبانان. (فرهنگ فارسی معین). || صاحب اختیار سرای. (فرهنگ فارسی معین).
کلمات همقافیه با «بستانچیباشی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شی» برای سرودن شعر