معنی بستاندن
11 بازدید
[ بِ دَ ] (مص) ستاندن. ستدن : و هر سال خراج بستاندی و عمارت بسیار کرد. (قصص العلماء ص ۸۸). و رجوع به ستاندن شود. - بده بستان؛ در تداول عامه، داد و ستد. دادن و ستدن. رجوع به داد و ستد شود.
کلمات همقافیه با «بستاندن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر