معنی بزوشه
6 بازدید
[ بُ زَ / زُو شَ / شِ ] (اِ) رستنی باشد که آن را بعربی لسان الحمل گویند و تخم آن را بارتنگ خوانند. (برهان) (آنندراج) (انجمن آرای ناصری). خسک. تخمش سرد و خشک است. (نزهةالقلوب از یادداشت دهخدا). لسان الحمل و بارتنگ. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «بزوشه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شه» برای سرودن شعر