معنی بزوشم
6 بازدید
[ بُ زْ وَ ] (اِ مرکب) پشم بز. (ناظم الاطباء) (مجمع الفرس). و در فرهنگ بزشم آورده [ بحذف واو، بوزن گذشت ] بمعنی پشم نرمی که در تحت موی بز می باشد و این بیت شیخ سعدی را مثال آورده : یارم ز سفر آمد دیدم که بزشم آورد چون نیک نگه کردم میش آمد و پشم آورد. (مجمع الفرس). موی و پشم بز را گویند. (برهان). مرعزی. (السامی). مِرعِز. مَرعَزا. مَرعَز. پت. (یادداشت بخط دهخدا). و رجوع به بزپشم شود.
کلمات همقافیه با «بزوشم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شم» برای سرودن شعر