معنی بزقش
8 بازدید
[ بُ قُ ] (اِخ) بزقوش. اتابک. از امرای کرمان. وجه تسمیهٔ او را بدین لقب چنین گفته اند: بزقوش از آن میگویند که مکاشفان ایشان را ببازی سفید در عالم ملکوت دیده اند و بزبان ترک به این لقب و اسم مشهور شده اند. و بعضی گویند که بزغوج مشهورند و وجه تسمیهٔ او به این آنست که هر روز یک سر سبز و یک غوچ از کده می آمدند و مطبخ ایشان می رفتند. (از حواشی تاریخ کرمان ص ۴۶۵). و رجوع به تاریخ افضل شود.
کلمات همقافیه با «بزقش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قش» برای سرودن شعر