معنی بزقدم
5 بازدید
[ بُ قَ دَ ] (ص مرکب) جبان. ترسو. بزدل. (ناظم الاطباء). || حقیر و ناتوان و بطی ءالحرکة. (از مصطلحات از غیاث اللغات) (آنندراج). شخص پست و حقیر و فرومایه. ناتوان. عاجز. (ناظم الاطباء): منم باز و این زاغ طبعان چو عصفور منم شیر و این بزقدمها ثعالب. فوقی یزدی (از آنندراج). || ظاهر آنست که کنایه از مبارک قدم باشد، بحکم الشاة برکة. (آنندراج).
کلمات همقافیه با «بزقدم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دم» برای سرودن شعر