معنی بزشکی
5 بازدید
[ بِ زِ ] (حامص) طبابت. (ناظم الاطباء): اگرچه بود میزبان خوش زبان بزشکی نه خوب آید از میزبان. اسدی (از آنندراج). عرب بر ره شعر دارد سواری بزشکی گزیدند مردان یونان.ناصرخسرو.
کلمات همقافیه با «بزشکی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کی» برای سرودن شعر