معنی بزرگوار شدن
6 بازدید
[ بُ زُرْگْ شُ دَ ] (مص مرکب) بزرگی یافتن. ببزرگی رسیدن. تکبر. مجد. نَوْه. (تاج المصادر بیهقی). جلال. جلالة. مجد. وساطه. استعلاء. (ترجمان القرآن ترتیب عادل بن علی). رجوع به بزرگ و بزرگوار شود.
کلمات همقافیه با «بزرگوار شدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر