معنی بزرگوار کردن
5 بازدید
[ بُ زُرْگْ کَ دَ ] (مص مرکب) تشریف. (تاج المصادر بیهقی). تبارک. (ترجمان القرآن ترتیب عادل بن علی). به بزرگی رسانیدن. رجوع به بزرگ و بزرگوار شود.
کلمات همقافیه با «بزرگوار کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر