معنی بزرگفرمان
4 بازدید
[ بُ زُ فَ ] (ص مرکب، اِ مرکب) فرمان عظیم. || با فرمان بزرگ. در سوابق ایام آنرا که اکنون بعربی وزیر خوانند و بعد از شاه حکم او بر همه روان است بپارسی بزرگ فرمان خواندندی، و در تاریخ فارس آمده که کیخسرو چون خدمات گودرز را بدید او را بزرگ فرمان فرمود که هیچ منزلت از آن برتر نبودی و نایب شاه شدی. (آنندراج) (انجمن آرای ناصری). بزرگ فرمای.
کلمات همقافیه با «بزرگفرمان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر