معنی بزرگفرمای
6 بازدید
[ بُ زُ فَ ] (اِ مرکب) وزیر اعظم. وزیر: و گودرز را نواختها کرد و او را وزارت داد و در آن عهد [ عهد کیخسرو ] وزیر را بزرگ فرمای گفتندی. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۴۶). و رجوع به مجلهٔ یادگار سال ۳ شمارهٔ ۶ و ۷ ص ۱۰۲ شود.
کلمات همقافیه با «بزرگفرمای»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ای» برای سرودن شعر