معنی بزاریدن
6 بازدید
[ بُ دَ ] (مص) گداختن و ذوب کردن. (ناظم الاطباء). در آنندراج بزازیدن آمده است و ظاهراً صورت صحیح کلمه هم همین باشد زیرا مصدر دیگر آن بزاختن است. رجوع به بزاختن و بزازیدن شود.[ بِ دَ ] (مص) (از: ب +زاریدن) گریستن بآواز. زاریدن. (از یادداشتهای دهخدا): دعوت زاریست روزی پنج بار بنده را که در نماز او بزار.مولوی. بزارید وقتی زنی پیش شوی که دیگر مخر نان ز بقال کوی.سعدی. و رجوع به زاریدن شود.
کلمات همقافیه با «بزاریدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر