معنی بر زبان گرفتن
6 بازدید
[ بَ زَ گِ رِ تَ ] (مص مرکب) بر زبان افکندن. (آنندراج): دشمن ز کینه جویی من صرفه ای نبرد چون شمع سوخت هرکه مرا بر زبان گرفت. سالک (آنندراج).
کلمات همقافیه با «بر زبان گرفتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر