معنی بر زبان نهادن
6 بازدید
[ بَ زَ نِ / نَ دَ ] (مص مرکب) بر زبان راندن. بر زبان جاری ساختن. گفتن. (آنندراج): حرفی که از جفای تو دل بر زبان نهاد جز دل دگر که گوش تواند بر آن نهاد. ثنایی (آنندراج).
کلمات همقافیه با «بر زبان نهادن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر