معنی بر زبان افکندن
6 بازدید
[ بَ زَ اَ کَ دَ ] (مص مرکب) کنایه از زبانزد کردن و رسوا نمودن : گلعذاری شور شوخی در جهان افکنده است همچو بلبل بیدلی را بر زبان افکنده است. دانش (آنندراج). بی زبانی بر زبان مردمم افکنده است هستم از فیض خموشی ها گرفتار نفس. واله (آنندراج).
کلمات همقافیه با «بر زبان افکندن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر