معنی بر زبان داشتن
9 بازدید
[ بَ زَ تَ ] (مص مرکب) بزبان داشتن. بزبان گرفتن کنایه از فریب دادن بحرف و صوت ملایم و سخنان نالایق گفتن کسی را. || کنایه از زبان زد کردن. || رسوا کردن. || در نفرین گرفتن. (آنندراج): دگر آزادگی با کائناتم سرگران دارد جنونم از شکایت عالمی را بر زبان دارد. زکی همدانی (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «بر زبان داشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر