معنی بری داشتن
6 بازدید
[ بَ تَ ] (مص مرکب) منزه کردن. پاک داشتن. دور داشتن : دلقت بچه کار آید و تسبیح و مرقع خود را ز عملهای نکوهیده بری دار. سعدی (گلستان). و رجوع به بری شود.
کلمات همقافیه با «بری داشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر