معنی بری ساختن
6 بازدید
[ بَ تَ ] (مص مرکب) ادای دین. بیرون شدن از ضمانت. از گردن نهادن وام یا عهد و پیمان : چنگ درزده ام در بیعت او به وفای عهد و بری ساختن ذمهٔ عقد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۱۵). و رجوع به بری شود.
کلمات همقافیه با «بری ساختن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر