معنی بریدانه
7 بازدید
[ بَ نَ / نِ ] (ص نسبی، ق مرکب) چون بریدان. مانند بریدان. - بریدانه مرقع؛ جامه ای چون جامهٔ پیکها و بریدها: هدهدک پیک بریدیست که در ابر تَنَد چون بریدانه مرقع به تن اندر فکند. منوچهری.
کلمات همقافیه با «بریدانه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نه» برای سرودن شعر