معنی برنوف
5 بازدید
[ بُ / بَ ] (ع اِ) گیاهی است و در مصر بسیار باشد. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). درختی است قریب به درخت انار و پرشاخ، و برگش شبیه به برگ زعرور و از آن تیره تر و مزغب و رایحهٔ او تند و بدبوی و شکوفهٔ او مثل خوشه و با زردی و وسط شکوفهٔ او زغب دارد. (از تحفهٔ حکیم مؤمن). شاه بانگ. (تذکرهٔ داود ضریر انطاکی). شابانگ. شابانج. (تحفهٔ حکیم مؤمن). آتش سگ. تس سگ. بنفشهٔ سگ. جمسفرم بری. ریحان الغزال. شاهفانج. شجرهٔ ابراهیم. شجرهٔ مریم. طیون. قیصوم. رجوع به شباهنگ در همین لغت نامه شود.
کلمات همقافیه با «برنوف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وف» برای سرودن شعر