معنی برنوشتن
4 بازدید
[ بَ نِ وِ تَ ] (مص مرکب) (از: پیشوند بر +مصدر نوشتن) نوشتن : برنوشته دبیر پیکر او نام بهرام گور بر سر او.نظامی. زین نمط زین نوع ده طومار و دو برنوشت آن دین عیسی را عدو.مولوی. و رجوع به نوشتن شود.[ بَ نَ وَ تَ ] (مص مرکب) (از: پیشوند بر +مصدر نوشتن) نوردیدن. پیچیدن. تا کردن : فراشان به منزل اندر پیش وی [ عبداللََّه، در سفر حج ] همی شدندی و نمدها همی افکندی و چون بگذشتی باز برنوشتندی و باز پیش آوردندی تا همهٔ راه همچنین برفت. (ترجمهٔ طبری بلعمی). - آستین برنوشتن؛ بالا زدن آستین. برزدن آستین، و کنایه از آمادهٔ کاری شدن : نخستین کسی کو بیفگند کین به خون ریختن برنوشت آستین.فردوسی. فروهشت دامن ز خورشید گرد بلا برنوشت آستین نبرد.اسدی. || درنوردیدن. طی کردن : سه اسب گرانمایه کردند زین همی برنوشتند گفتی زمین.فردوسی. بقلب اندرون پیل و خاقان چین همی برنوشتند روی زمین.فردوسی. - ره برنوشتن؛ طی کردن. پیمودن. گذراندن : به ششماهه یکساله ره برنوشت بی آزار و خرم به خشکی گذشت.اسدی. - || فروگذاشتن. ترک کردن : کنون برنوشتی ره ایزدی به کژّی کشیدی و راه بدی.فردوسی. - || منع کردن. در هم پیچیدن. نابود کردن : همه پیش آذر بکشتندشان ره گبرگی برنوشتندشان.فردوسی. و رجوع به نوشتن شود.
کلمات همقافیه با «برنوشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر