معنی برنون
4 بازدید
[ بَ ] (اِ) دیبای تنک و حریر نازک. (از برهان) (از آنندراج). برنو. پرنو. پرنون. و رجوع به برنو و پرنون شود: از پی طفلان آب و گل صبا فراش وار بالش از بغدادی و بستر ز برنون ساخته. فلکی.
کلمات همقافیه با «برنون»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ون» برای سرودن شعر