معنی برمور
6 بازدید
[ بَ ] (اِ) میل و خواهش. || خوراک و قوت. || زنبور عسل. (ناظم الاطباء). برموز. پرمور. پرموز.[ بْرُ / بُ رُ ] (فرانسوی، اِ) (اصطلاح شیمی) ترکیب برم با جسم مفرد دیگر. (فرهنگ فارسی معین). - برمور دارژان؛ برمور نقره. رجوع به برمور نقره در همین ترکیبات شود. - برمور دو پتاسیم؛ ترکیبی است از برم و پتاسیم، و آن شامل کریستالهایی است بیرنگ که طعمش شور است و بآسانی حل میشود، و آن در طب بکار رود. (فرهنگ فارسی معین). - برمور دو سدیم؛ ترکیبی است از برم و سدیم که در طب بکار رود. (فرهنگ فارسی معین). - برمور نقره؛ برمور دارژان. ترکیبی است از برم و نقره که در عکاسی مورد استعمال دارد. (فرهنگ فارسی معین).
کلمات همقافیه با «برمور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر