معنی برموده
5 بازدید
[ بَ دَ / دِ ] (اِ) چیز. شی ء. (برهان) (از آنندراج). هر چیزی عموماً و هر جسمی. (ناظم الاطباء).[ بَ دَ ] (اِخ) نام پسر ساوه شاه. (از آنندراج). برموزه. و رجوع به برموزه شود: چوبهٔ تیر بر سینهٔ شابه زد و او را بکشت و لشکر او را بغارتید و پسر این شابه برموده نام بیامد با لشکری عظیم، بهرام او را بکشت. (فارسنامهٔ ابن بلخی ص ۹۸).
کلمات همقافیه با «برموده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر