معنی برساختن
5 بازدید
[ بَ تَ ] (مص مرکب) ساختن. رجوع به ساختن شود. || تعلیم دادن. آموختن. || به انجام رسانیدن. (ناظم الاطباء). || حبس کردن. (یادداشت مؤلف). رجوع به ساختن در همین لغت نامه شود. || جعل کردن. ساختن.
کلمات همقافیه با «برساختن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر