معنی برساخته
4 بازدید
[ بَ تَ / تِ ] (ن مف مرکب) محصول. مصنوعی. مزور. ساختگی. منحوت. مصنع. (یادداشت مؤلف): چه باشد سخنهای برساخته شب و روز اندیشه پرداخته. شمسی (یوسف و زلیخا). || مهیا. آماده. مجهز. ساخته. (یادداشت مؤلف). رجوع به برساختن و ساختن و ساخته در همین لغت نامه شود.
کلمات همقافیه با «برساخته»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ته» برای سرودن شعر