معنی برزوشیدن
6 بازدید
[ بَ دَ ] (مص) تراویدن. (یادداشت مؤلف): تا مشک سیاه من سمن پوشیده ست خون جگرم بدیده برجوشیده ست شیری که بکودکی لبم نوشیده ست اکنون ز بناگوشم برزوشیده ست.عسجدی.
کلمات همقافیه با «برزوشیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر