معنی برزو
6 بازدید
[ بُ ] (اِخ) در ملحقات شاهنامه فرزند سهراب و نوادهٔ رستم است اما این انتساب براساسی نیست.[ بُ ] (اِخ) دهی است از دهستان قل جق بخش شیروان شهرستان قوچان. سر راه مالرو عمومی شیروان به میلانلو. کوهستانی و سردسیری است. سکنه ۱۷۳ تن. آب آن از رودخانه، محصول غلات، بنشن، انگور و شغل اهالی زراعت و مالداری و قالیچه بافی است. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).[ بُ ] (اِخ) نام آتشکدهٔ عهد ساسانی در دوازده هزارگزی راهجرد اراک. (دایرة المعارف فارسی).[ بُ ] (اِخ) دهی است از دهستان قصبه بخش حومهٔ شهرستان سبزوار در ۶۸ هزارگزی جنوب باختری سبزوار و ۷ هزارگزی خاور شوسهٔ عمومی کاشمر به سبزوار. جلگه و معتدل. سکنه ۵۸۵ تن. آب از قنات و محصول غلات، زیره، بن شن و شغل اهالی زراعت است. راه مالرو دارد. از شمس آباد می توان ماشین برد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
کلمات همقافیه با «برزو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زو» برای سرودن شعر