معنی برحسب
7 بازدید
[ بَ حَ ] (حرف اضافهٔ مرکب) (از: بر +حسب) موافق. بروفق. - برحسب آرزو؛ مطابق و موافق آن : شکر خدا که از مدد بخت کارساز برحسب آرزوست همه کار و بار دوست. حافظ. - برحسب اتفاق؛ اتفاقاً. قضا را. (ناظم الاطباء). - برحسب دلخواه؛ یعنی بر وفق آرزوی دل. (آنندراج): شد آن فتح برحسب دلخواه نیز زن و مردش آمد غلام و کنیز. هاتفی (آنندراج). - برحسب ظاهر؛ ظاهراً.
کلمات همقافیه با «برحسب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سب» برای سرودن شعر