معنی برحذر
8 بازدید
[ بَ حَ ذَ ] (ص مرکب) (از: بر + حذر) یکسو و برکنار و بضم بای فارسی چنانکه شهرت گرفته خطاست. (آنندراج). دور. به پرهیز. به بیم. بحذر: اندرین جای گیاهان زیانکار بسی است زین چراگاه ازیرا حکما برحذرند. ناصرخسرو. اگر رأی تو بر این کار مقرر است... نیک برحذر باید بود. (کلیله و دمنه). از تلون طبع پادشاهان برحذر باید بود. (گلستان سعدی). از حدت و صولت پادشاهان برحذر باید بود. (گلستان سعدی). تو پاک آمدی برحذر باش و پاک که ننگست ناپاک رفتن بخاک. سعدی (بوستان). زان چهرهٔ عرقناک زنهار برحذر باش سیلاب عقل و هوشند این قطره های باران. صائب. سلیم برحذر از تیر فتنه باش که باز بلند ساخت زمانه کمان شیطان را. سلیم (آنندراج). - برحذر بودن؛ پرهیز کردن. دور بودن. - برحذر کردن؛ پرهیز کردن. دوری کردن.
کلمات همقافیه با «برحذر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ذر» برای سرودن شعر