معنی بدقولی
6 بازدید
[ بَ قَ / قُو ] (حامص مرکب) خلف قول. مخلافی. (یادداشت مؤلف). عمل بدقول. بدعهدی. مقابل خوش قولی. - بدقولی کردن؛ بدعهدی کردن : و عهد ایشان (پریان) درست باشد و بدقولی نکنند. (اسکندرنامه نسخهٔ سعید نفیسی).
کلمات همقافیه با «بدقولی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لی» برای سرودن شعر