معنی بدزبانی
5 بازدید
[ بَ زَ ] (حامص مرکب) ژاژخایی و هرزه سرایی. (ناظم الاطباء). بذائت. بذائت لسان. ذرب. بذرب. بذاء. فحش. دشنام. ناسزا. بددهنی: تو همهٔ کلفتهای مرا با بدزبانی می تارانی. (یادداشت مؤلف). - بدزبانی کردن؛ ناسزا گویی کردن. تندی و تیزی کردن : تو با او چنین بدزبانی مکن چنین تندی و دل گرانی مکن.فردوسی.
کلمات همقافیه با «بدزبانی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر