معنی بدزخمه
5 بازدید
[ بَ زَ مَ / مِ ] (ص مرکب) بدمضراب. آنکه ساز بد زند: زین سور بآیین تو بردند بخروار زرّ و درم آن قوم که نرزند بدو تیز از مطرب بدزخمه و شب بازی بدساز سنگ و سرح (؟) و چپه زن و مسخره و حیز. سوزنی (از یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «بدزخمه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مه» برای سرودن شعر