معنی بدخصال
6 بازدید
[ بَ خِ ] (ص مرکب) بدطبیعت. بدحالت. بدصفات. بدخصلت. (ناظم الاطباء). بد افعال و کردار. (آنندراج): بد که گوید زو مگر بدنیتی بدخصال و بدفعال و بدنشان.فرخی. کسی گفت از این بندهٔ بدخصال چه خواهی، هنر یا ادب یا جمال؟ سعدی (بوستان).
کلمات همقافیه با «بدخصال»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ال» برای سرودن شعر