معنی بدخشی

معنی بدخشی

4 بازدید
[ بَ دَ ] (ص نسبی) منسوب به بدخشان. بدخشانی : بخندید بهرام و کرد آفرین رخش گشت همچون بدخشی نگین. فردوسی. بیست پاره لعل بدخشی بغایت نیکو. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۲۹۶). چون زر مزور نگر آن لعل بدخشیش چون چادر گازر نگر آن برد یمانیش. ناصرخسرو. بساعتی سر تیغش بکهستان کمج رمال لعل بدخشی کند ز خون رجال. سوزنی. || لعل. (یادداشت مؤلف) (فرهنگ شعوری): نگردد چو یاقوت هرگز بدخشی ز سنگ سیه چون عقیق یمانی.فرخی. همی تا یکباره بیرون نیاید بدخشی و پیروزه و زر کانی. فرخی.
[ بَ دَ ] (اِخ) محمد (حمید). شاعر و معاصر امیرعلیشیر نوایی بوده و رساله ای در معما نوشته است. از اوست : خیال خنجرش در دیدهٔ بیخواب می گردد بمثل ماهیی کاندر میان آب می گردد. (از مجالس النفائس ص ۹۵ و ۲۷۱ و صبح گلشن چ هند ص ۵۶ و فرهنگ سخنوران).
[ بَ دَ ] (اِخ) ملک الشعراء مولانا محمد. از شاعران قرن نهم هجری و به الغ بیک منتسب بوده است. از اوست: ای زلف شب مثال ترا در بر آفتاب از شب که دید سایه که افتد بر آفتاب زاغی است طرهٔ تو همایون که آشیان بالای سرو دارد و زیر پر آفتاب. (از مجالس النفائس ص ۱۹ و ۱۹۳ و آتشکدهٔ آذر چ شهیدی ص ۳۳۵ و ریحانة الادب ج ۱ ص ۱۴۸ و قاموس الاعلام ترکی ج ۲ ص ۱۲۵۳ و فرهنگ سخنوران و الذریعة قسم اول از جزء تاسع ص ۱۲۸).

کلمات هم‌قافیه با «بدخشی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «شی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید