معنی بدة
6 بازدید
[ بُ دْ دَ ] (ع اِ) بهره ای از هر چیز. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ج، بِدَد. || طاقت. || غایت چیزی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء): بینی و بینک بدة؛ ای غایة و مدة. (لسان العرب از ذیل اقرب الموارد).[ بِ / بَ دْ دَ ] (ع اِ) قوت و توان، یقال ما له بدة؛ یعنی نیست او را طاقت آن. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء). قوت. توان. طاقت. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «بدة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دة» برای سرودن شعر