معنی بدپیوند
4 بازدید
[ بَ پَ / پِ وَ ] (ص مرکب) بدوصل. که بد وصلت جوید. که وصلت بد طلبد: بسیار بگفتم ای دل بدپیوند با عشق مکوش و دل بهر عشوه مبند. (از سندبادنامه ص ۵۸). || بد اصل و نسب : هم سگان را قلاده زرین است هم خران را خز است پشماکند خلف صدقت ار منم بگذار زادگان حرام بدپیوند. خاقانی (دیوان چ سجادی ص ۷۶۲).
کلمات همقافیه با «بدپیوند»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ند» برای سرودن شعر