معنی بدتابی
6 بازدید
[ بَ ] (حامص مرکب) بدرفتاری. سوءسلوک. کج تابی. کج سری. رفتار سخت. مقابل خوش تابی. (یادداشت مؤلف). - بدتابی کردن با کسی؛ بدرفتاری کردن با او. کج تابی کردن با او. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «بدتابی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بی» برای سرودن شعر